|
|
هجوم روزمرگی و دغدغه های روزمرگی |
|
|
این روزها در میانه هجوم روزمرگی و حمله بی امان مشغله های روزانه بر خلوت تفکر (که البته نگفته پیداست که قربانی کیست) چه بسیار حوادث و رویدادها که هوس نوشتن و اظهارنظر را بر می انگیزند، از مسئله هسته ای و چرخه کامل سوخت تا بگیر و ببندهای بد حجاب ها و از ورود زنان به ورزشگاه ها تا افشای خرید موشک های کره ای توسط ایران و جازدن آن به عنوان محصول داخلی ... البته که اینها مسائل مهمی هستند و باید به آنها پرداخت ...اما همان هجوم بی امان روزمرگی که ذکرش رفت چه بسیار آدمی را از عرش روشنفکرمآبی و کلان نگری به فرش زندگی کوچه و بازار و دعوای چک و سفته می کشاند ... پس تحلیل و بحث و گفتگو پیرامون مسائل فوق را به همان اهلش وامی گذارم ... بر خود چندان سخت نمی گیرم ... و تنها به بارقه های هرازگاهی از عرش فوق الذکر اکتفا می کنم تا شاید در کوره راه های انتخاب های سخت یاورم باشد. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1385ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
شوق دوباره خواندن |
|
|
وسوسه کاغذها ... کتاب ها ... آهنگ کلمات ... رقص جملات بر دریاچه ذهن ... شوق دوباره و دوباره خواندن ...
رمان های تاریخی بهنود را از دست ندهید: امینه... خانوم ... تاریخ معاصر را در لذت بخش ترین شیوه روایت می کند. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
این هم سال نو |
|
| خب اومد بالاخره این ۸۵ ... با تمام خوبی ها و بدی هایش تمام شد اون ۸۴ ... مبارک بادا و امیدا که ۸۵ هم لااقل از ۸۴ بدتر نباشد اگر بهتر نشد... | ||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 9 فروردین1385ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
نگاه تراژیک به زندگی |
|
|
همیشه دنبال نشدن ها ... نبودن ها... نداشتن ها ...
انتظار دمادم فاجعه ... خاموشی کورسو های امید ... عادی شدن غم ... پوچی و بی هدفی سرنوشت گریزناپذیر نسل سوخته... |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
|
|
|
خب از اونجاییکه حوصله ندارم ...
و البته در واقع حرف به درد خوری ندارم ... و از آنجایی که فکر نمی کنم اصلا کسی اهمیتی بده ... این هفته هم تعطیله ...
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 26 آذر1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
تعطیله |
|
| این هفته رو سرم شلوغه پس وبلاگ و افاضات حکیمانه تعطیل... | ||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
آیا ما تنهاییم؟ |
|
|
آیا هیچ کس مراقب ما نیست؟
خودمانیم ها این شک فلسفی بد جوری حال آدم را می گیرد و از خواب خرگوشی بیرون پرت می کند... این دغدغه های همیشگی که کم کم عادت شده اند و سر تاقچه تکرار از یاد می روند به بهانه نمایش فیلم ((نشانه ها)) با بازی مل گیبسن دوباره خودي نشان مي دهند ...
كارگردان: ام نايت شيامالان پخش: توچستون پيكچرز بازيگران: مل گيبسون، يواخين فونيكس، راري كالكين تاريخ نمايش: 2 آگوست 2002
خلاصه داستان: داستان درباره خانواده اي كشاورز است كه دوايري مرموز را در كشتزارهاي شان مي يابند. گراهام گس (مل گيبسن) كشيشي است كه پس از كشته شدن همسرش در حادثه رانندگي، لباس كشيش را از تن در مي آورد و دچار درگيري دروني و معنوي مي شود. شش ماه پس از مرگ همسرش، او رشته دوايري عظيم را در مزرعه خود كشف مي كند. چه كس يا كساني اين دواير را پديد آورده اند؟ آيا مفهوم عميقي را در بردارند يا فقط يك شوخي صرف است؟
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه 13 آذر1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
پارادوكس هاي ايراني |
|
|
هفته بسیج است و امروز میدان امام حسین و میدان انقلاب مملو از بسیجی های پلاکادر به دست بود... در میانشان نوجوان و حتی کودک می توانستی دید... سالمندان هم کم نبودند... جوانان هم ... جوانی بود که کاپشن سورمه ای پوشیده بود که برپشتش پرچم آمریکا با آرم US چاپ شده بود ... مدير جديد در آمريكا تحصيل كرده و كارشناس تجارت الكترونيك است. آخرين مدركش دکتري Ph.D مديريت بازرگاني (بازاريابي صادرات)، دانشگاه لاف بروانگلستان است ... ديروز مي گفت اتاق من بايد عوض شود ... به من ربطي ندارد كه رئيس قبلي در اتاق بزرگي با چند ميز در فضايي مشترك با منشي و معاون شريك بود و ميز كنفرانس هم در گوشه اي ديگر ميزبان عده اي ديگر... من اتاقي كوچك اما اختصاصي مي خواهم ... امروز اما رئيس در همان اتاق مشترك مانده ... استخاره اش خوب نيامده در نتيجه جابه جا نمي شود... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه 5 آذر1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
زن بودن |
|
|
این مسئله ای است که اغلب ذهنم را مشغول می کند ... در یک جامعه مردسالار زن بودن مشکل است ... مشکل است به خاطر همه تبعیض ها و تضیع ها ... اما نکته ای هست که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و آن استحاله روانی زنانه است ... در جامعه مردسالار برای در کنار مردان بودن باید از ارزش ها و عادات و غرایز زنانه دست برداشت ( واضح است که در چنین جوامعی، پشت سر مردان بودن هیچ مشکلی ایجاد نمی کند و حتی توصیه هم می شود)... هرچه مربوط به زنان است را باید مبتذل و ساده انگاشت و چون مردان به مسائل بزرگ و مهم فکر کرد ... عطوفت و مهرورزي نشان ضعف خواهد بود پس اگر زني خواست در كنار مردان جامعه مطرح شود بايد براي اثبات خود بيش از پيش احساس را در خود فرو كوبد ...حتما ديده ايد زن هاي موفقي كه مثل سنگ سرد و سخت به نظر مي آيند ... ملايمت و مدارا را بايد دور انداخت چون اولين نشانه كم آوردن است و در نتيجه خشونت كلامي و رفتاري را بايد مد نظر گرفت... احترام به ديگران را در حداقل ها بايد دنبال كرد تا آنجا كه به توهين نكشد وگرنه اين همه به نشانه ضعف برداشت مي شود... از اين دستور العمل ها زياد است شايد وقتي ديگر يادي ديگر ... تا آن زمان لينك زير را از دست ندهيد:
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 28 آبان1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||
|
|
گلدکوئست آزمونی برای ادعاهای روشنفکری |
|
|
يكي بود يكي نبود. دو تا اردك بودن كه هردوشون ادعاي روشنفكريشون ميشد... هر دوشون كتابخون ... هر دوشون اهل كمالات ...يه روز اردك اينوريه رفت تو كار نتورك ... اردك اونوريه فهميد و خوشش نيومد ... دعواشون شد ...از اولي كه آره از دومي كه اصلا نه...
گفتار اول: من یک گلدکوئستی ام! ۱- غايت ها (سهم من از زندگی): من یک ایرانیم. از تحصیلکرده های این مملکت ... از سیاست دان ها از روزنامه خوان ها ... از کتابخوان ها ... از جوجه روشنفکران ... در میان این همه هیاهو من هم سهم خود را از زندگی می خواهم ... همه اش را برای خودم هم نمی خواهم ... چرا نباید جایگاهم در جامعه مطابق شان علمی و اخلاقی ام باشد ... چرا باید شب ها خواب یک شغل مطمئن با درآمد حداقل ۱۵۰ هزار تومان در ماه را ببینم ... چرا باید ماه ها برای طبیعی ترین حقوق اقتصادی ام که کار مناسب و خدمات تامین اجتماعی است خودم را در یک جنگ نابرابر با کارفرماها درگیر کنم ... با این همه ایده خوب اقتصادی و کارآفرین که می تواند مشکل گشای بسیاری کسان دیگر باشد چرا باید از درد بی پولی و بی سرمایگی برای دیگران کار کنم ... من حق دارم که در جای خودم باشم ... من حق دارم که خوب زندگی کنم و دیگران را هم از مواهب آن بهره مند کنم ... فعالیت های فرهنگی و بشردوستانه به سرمایه مالی قوی نیاز دارد ... ۲- روش ها (گلد کوئست و نظم سیستماتیک:) نتیجه اش مهم نیست، اين سيستم به زندگي من نظم مي دهد و آنرا هدفمند مي كند ... با آموزش هايش اولين قدم هاي كار اقتصادي را مطمئن و اصولي برخواهم داشت ...در اين مجموعه منسجم كارگروهي برايم تمرين مي شود و قدرت با هم بودن خود را نشان خواهد داد... اعتماد متقابل دوستي هايم را عميق تر مي كند ... گفتار دوم: من با گلدكوئست مخالفم! ۱- جوگیری و تقلید کورکورانه دلیل بسیاری از کسان برای عضویت است: در سيستم هاي شبكه اي رمز موفقيت استفاده از ارتباطات شخصي است... محبوبيت و اعتبار من در ميان دوستانم هر چه بيشتر باشد احتمال جذب آن ها بيشتر است، به ترتيب اين اعتبار براي دوستانم گمراه كننده است و باعث مي شود آن ها بدون در نظرگرفتن جنبه هاي مضر و زيان آور اين مسئله كوركورانه به آن آلوده شوند... ادعاي اينكه افراد با آگاهي وارد مي شوند، و در جلسات پرزنت، سيستم كاملا معرفي مي شود درست نيست؛ سیستم آنقدر پیچیده است که برای فهم کامل آن باید مدت ها وقت صرف کرد و جلسه گذاشت و از حمایت بالادستی ها استفاده کرد تا جزئیاتش مشخص شود. این نشان می دهد بله گفتن به سیستم بعد از یک یا دو جلسه پرزنت چقدر از روی آگاهی است و چقدر به دلیل دنباله روی های کورکورانه از روی اعتبار و محبوبیت افراد بالایی است. (شاهدش اینکه هیج عضوی حق معرفی سیستم را ندارد مگر اینکه جلسات آموزشی را به طور کامل گذرانده باشد ...) بنابراین این ادعا که افراد سیستم را با آگاهی انتخاب می کنند درست نیست... ۲- دوستانم را شبيه اسكناس مي بينيم: از فردای عضویت باید به دنبال زیرشاخه بود، دوست، آشنا، فاميل، همكلاسي و ... اعضاي آن ليست كذايي را تشكيل مي دهند ... روابط بي آلايش ديروز اكنون به قامت سود و زيان در مي آيند و دايره وسيع دوستان كه قبلا با معيارها و در فضاهاي مختلف تعريف مي شد حالا بايد به حلقه تنگ زيرشاخه ها و بالادستي ها محدود شود ... بيرون از اين مجموعه هر كه هست درواقع نيست تا اينكه با عبارت TC از نو تعريف شود ... راستي شماره تلفن اين دوستي كه امروز توي اتوبوس ديدمش را بايد پيدا كنم، مورد مناسبي است...
قضاوت با معيار هاي روشنفكري: روشنفكري يعني عقلانيت انتقادي، نه تقليد و جوگيري و دنباله روي ناآگاهانه روشنفکری یعنی تساهل، دوري از برچسب زني و اجتناب از قضاوت كل نگرانه؛ نه عصبانيت (از گلديها) و برچسب غيراخلاقي زدن و بدتر از همه آن ها را به توفيق اجباري هدايت نائل كردن... نتيجه اخلاقي: در این دنیای لعنت شده همه چیز نسبی است، پس مهم نيست تو كجا ايستاده اي مهم اين است كه من كجا ايستاده ام...
گفتگوي اردكي ادامه دارد....
در كامنت ها از اشخاص نام نبريد...حتي المقدور به كسي برنخورد ...
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه 21 آبان1384ساعت   توسط من نه منم |
|
||






