امروز قسمت هایی از کناب (( در جسنجوی آزادی؛ مصاحبه رامین جهانبگلو با آیزایا برلین )) را می خواندم به این فرازها دقت کنید که در باب هدف زندگی است:
هرتسن متفکری اصیل بود و اندیشید که ما ارزش ها را کشف نکرده ایم بلکه آن ها آفریده ایم... مقصود از زندگی خود زندگی است ... زندگی جز خودش هدفی ندارد ... مردان و زنان مقاصدی دارند، اما سیر زندگی بی مقصود است... مقصود بر کسانی دلالت می کند که مقاصد را درک می کنند، مقصود غیر شخصی ، مثل مقصود زندگی یا مقصود طبیعت هیچ معنایی ندارد.
شخصا احساس همدلی زیادی با چنین فلسفه هایی می کنم، افکاری که در همه چیز هستی به دنبال روابط علت و معلولی نیستند ((دم دیوید هیوم گرم، که اساسی زیر آب قانون علیت را زد...)) اما هنوز نمی دانم آیا نتایج چنین طرز تفکری چه خواهد بود و آیا دستگاه فکری که بر اساس چنین دیدگاهی از زندگی شکل بگیرد منظم و ساختار مند است و یا متناقص و از هم گسیخته... و آیا اگر متناقض باشد نتایج منفی خواهد داشت، اصلا منفی و مثبت به چه معنا، آیا پای ارزش گذاری های فلسفی به میان می آید ...
بحث باحالیه ، حیف که باید برم....
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
امروز هم مثل روز های دیگه بود. شاید یه کم کسل کننده تر، شاید به این خاطره که امروز کار مهمی نداشتم که انجام بدم، شاید به این خاطره که روز های گذشته روز های پر هیجانی بوده، بهتره بگم روز های پر دردسر و شلوغ، از اون روز هایی که آدم دلش می خواد ۲۴ ساعت بشه ۳۰ ساعت، فکرش رو بکنید چند روز به شدت شلوغ را بگذرونید و یک هو با چند روز الافی روبرو می شید و باید تا پایان ساعت اداری در محل کار بمونید در حالی که ۱۰۰ ساعت کار عقب مونده در خانه انتظار شما را می کشد، خب این هم یک روی زندگیه ... اصلا به درک... اصلا این مشکلات مربوط به ابعاد کسل کننده زندگی من است و گفتنش به دیگران هیچ فایده ای نداره....بی خیال...
هر چه به مخم فشار می آورم تا از موضوعی جدی و البته اجتماعی بنویسم، دنباله کسالتی که در بالا ذکرش رفت مانع از تمرکزم می شود ... اما باید بنویسم و گرنه رنج این بیهودگی بیشتر آزارم می دهد ... پس مرا ببخشید اگر بی ربط حرف می زنم ...
دیشب فیلم دروازه نهم با بازی جانی دپ را دیدم، مثل همیشه که از فیلم های این طوری خوشم می آید ، کلی کیف کردم، قیافه جدیدی از جانی دیدم که برایم تازگی داشت همیشه وقتی اسم جانی دپ می یاد قیافش رو تو فیلم ((سوار بی سر)) یا همون اسلیپی هالو مجسم می کردم،
ماجرای فیلم درباره کتابی است که توسط شیطان نوشته شده (به عبارت بهتر توسط شیطان دیکته شده) نویسنده بیچاره کتاب رو در قرون وسطا به جرم نوشتن این کتاب سوزانده بودند و فقط سه نسخه از کتاب باقی مونده و از کتاب سوزی قرون وسطا نجات یافته که جانی دپ به دنبال اونا راه میفته، کتاب هایی که در دست کلکسیون دار های کتب قدیمی است و ...
طنز قضیه این بود که سکانس آخر که نقطه عطف فیلم بود (دروازه نهم یا دروازه شیطان برای قهرمان فیلم باز شد ...) به دلیل مسائل اخلاقی (نوع پوشش نامناسب زن فیلم یا بهتر بگویم نوع بی پوششی نامناسب او...) به طور کامل سانسور شد ... یاد فیلم عنصر پنجم (لوک بسون) افتادم که عنصر پنجم حیات ((که عبارت بود از یک خانم خوشگل)) وقتی از فضا اومد در همون حالت بی پوششی نامناسب قرار داشت و ماموران باسلیقه سانسور کل اندامش رو مربع مربع کردند ... ای کاش این ماموران فرستادن افراد به بهشت همیشه این ذوق و سلیقه رو از خودشون نشون می دادند تا بچه های مردم این جوری تو کف آخر و عاقبت شیطان و هوادارانش نمونند...
+ نوشته شده در سه شنبه 29 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
نوشته مثل همیشه زیبای مسعود بهنود را از اینجا بخوانید . درباره رابطه روشنفکران و قدرت است ، در میان آن پندی است به نسل ما که از قدرت و فضای سیاست دوری نکنیم ....
به یاد دارم در ماه های ابتدایی شروع کار کانون در یکی از جلسات در این باره بحثی داشتیم با دوستان .
اغلب معتقد بودند که قدرت با این خاصیت فساد آورش فکر و اندیشه را مسموم می کند، چرا که صاحبان فکر در مسند قدرت خود را در معرض فساد آن قرار می دهند. یادم هست در آن روز من ساز مخالف کوک کرده بودم که نه ،، بوده اند در تاریخ کسانی که شان روشنفکری شان را مسند قدرت زائل نکرده و چه و چه وچه ...
امروز اما دو سه سالی از آن زمان می گذرد و فعالیت هایمان بیش از پیش از حوزه امور انضمامی دور شده و در فضای انتزاعیات سیر می کند. نمی دانم ،، بعضی معتقدند این تب فلسفه خوانی در نسل ما نتیجه انسداد فضای عینیات است و گر نه جوانان پر شور و شر را چه به سیر آفاق و انفس در فضای ذهنیات. نمی دانم شاید چنین باشد شاید همین پرهزینه بودن فعالیت سیاسی ما را به تفکر در فلسفه سیاسی کشانده ،،
امروز در این شکی ندارم که ما (( اقلا بیشتر ما)) آدم هایی عادی هستیم که گرچه آرمان گراییم اما کفه عافیت طلبیمان به آرمان خواهی سنگینی می کند و البته بسیار در این شک دارم که بتوان برای آرمان خواهی از این عافیت طلبی که گفتم برتری ارزشی یا اخلاقی در نظر گرفت .
در تاریخ معاصر این سرزمین چه بسیار آرمان هایی که عزیز جان هایی را فدا کرده و چندی بعد پوشالی بودشان آشکار شده ، این حقایق تلخ وقتی با باور نسبی نگرم درمیآمیزند چاره ای نمی ماند جز این کلام خطاب به مسعود بهنود :
که اتفاقا ما راه شما را برمی گزینیم از آنجا که ما عافیت طلبیم ، به گوشه های عزلت پناه می بریم و در فضای انتزاعات فلسفی آزادی ، برابری و دموکراسی را تجربه می کنیم ،آن هم البته نه چندان محکم و استوار که نسبی نگری در علوم انسانی چندیست پیشه ماست .
در آخر یاد ی از سیدابراهیم نبوی می کنم که شاید از زبان ما می گفت : وقتی عقیده ای فقط 2 سال برایم اعتبار دارد ، چرا به خاطرش 3 سال به زندان بیفتم.
+ نوشته شده در سه شنبه 15 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
نمی دانم چرا با وجود اینکه شماره انداز وبلاگ هر روز تعداد بازدید های زیادی را نشان می دهد ولی هیچ کس پیام نمی گذارد. نکند این شمارنده یه چیزیش میشه و ما خبر نداریم.

+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
مقاله مرتضی مردیها را از اینجا بخوانید . نامش (( صداقت حداقلی )) است مثل همه مقاله هایش زیباست با یک طنز ملیح به بازخوانی انتقادآمیز جنبش اصلاحات پرداخته .
من هم مثل خیلی های دیگر از اصلاحات چشم امید خود را برداشته ام . و حالا شاید این مصرع را در باب ان صادق بدانم :
که ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان
اگر بخواهم به مصداق شر اشاره کنم انواع سنگ اندازی ها و به سخره گرفتن های حضرات اصلاح طلب در باب رفراندوم ، مثال خوبی است آنجا که سعید حجاریان این عمل را با پروژه هخا مقایسه کرده بود و محمد قوچانی آنرا اقدامی در جهت تبدیل ایران به افغانستان و عراق و به نوعی دعوت غیر مستقیم از آمریکا برای حمله به ایران.
در حالی این حداقل حق مردمی است که می خواهند با روش های خشونت پرهیز حکومت مطلوب خود را بنیان گذارند.
اینکه چرا این حکومت مطلوب که به بیانی یک حکومت دموکراتیک و پاسدار حقوق بشر است در قانون اساسی فعلی و حتی بالاتر از آن در تئوری دموکراسی دینی حضرات امکان تحقق ندارد بحثی است که به آن خواهم پرداخت و از دوستان نیز می خواهم نظر خود را بگذارند.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
طبیعت اصفهان امروز برفی بود . این هم هدیه کریسمس برای ارامنه اصفهان

مبارک باد.
+ نوشته شده در شنبه 5 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
امروز از اون روز هایی است که حوصله زندگی کردن ندارم پس شاید این شروع خوبی نباشد برای وبلاگی که می خواهد فلسفی باشد فمنیستی باشد شاید گاهی هم سیاسی نمی دانم به گوناگونی زندگی بهتر است که بگویم .
اما از اسم آن " من نه منم" شاید که تصور بحران هویت ایجاد شود نمی دانم شاید این ناخودآگاه در لابلای مطالب پیدایش شود ولی این را می دانم که منحصرا در این باب نخواهد بود به بیانی نمی خواهم محدودیت ایجاد کنم هر چند انگیزه زیادی برای پرداختن به فلسفه دارم اما از آن پرهیز می کنم تا عرصه همچنان باز باشد باز باز به وسعت زندگی ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|
می آیم به زودی ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1 دی1383ساعت   توسط من نه منم
|