شکاف اجتماعی در ایران معاصر
براساس گزارش هاى رسيده اين كميسيون ۱۶۰ ميليارد ريال از اعتبارات سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى را به حوزه علميه خواهران و ترويج معارف قرآنى اختصاص داده است.
همچنين پس از آنكه بخش اعظمى از بودجه سازمان مشاركت زنان به حوزه هاى علميه خواهران اختصاص يافته بود ۱۰ ميليارد ريال ديگر نيز از اين بودجه به سازمان صدا و سيما اختصاص يافته است.
گزارش ايرنا از آخرين تصميمات كميسيون تلفيق نيز حاكى است ۸۹ ميليارد ريال از اعتبارات تشكل هاى غيردولتى و سازمان ملى جوانان به سازمان تبليغات اسلامى، كانون بسيج جوانان تشكل هاى دينى زنان و حوزه علميه خواهران اختصاص يافته است.
از بخش گردشگرى نيز ۱۷ ميليارد ريال براى انجام اردوهاى راهيان نور به نيروى مقاومت بسيج تخصيص يافته است.
این خبر را از این جهت نیاوردم که درباره دسته گل های به آب داده شده مجلس هفتم بحث کنم >> نه اینکه این دسته گل ها و ایضا دسته گل های آینده جای حرفی و سخنی ندارد نه >> این مهم به جای خود محفوظ >> هر چند که به قول قدیمیا نرود میخ آهنین در سنگ و ... و اصلا این سنگ آمده که سنگ باشد و جلو خیلی چیز ها چون سنگ بیاستد وگرنه چه سنگی چه کشکی >> تازه حالا هم که دارند برای برداشتن سنگ های بزرگ تر آماده می شن >> سنگی بزرگ برای زدن توی سر ملت >> ای بابا بحث اصلی گمو و گور شد >> مرده شور این سیاست ...
خلاصه این روزها یا بهتره بگم این ماه های اخیر موارد حجاب های طالبانی توی شهر زیاد دیدم (( زن هایی با چادر های سیاه ..و روبنده سیاه که کاملا چهره را می پوشاند و دست کش سیاه ... ))

خیلی از تحلیل های جامعه شناختی بر این پایه اند که اکثریت جامعه ایران از دیدگاه های سنتی و رادیکال راجع به مذهب دور شده اند و با بینش غیر سنتی به روابط و مناسبات اجتماعی نگاه می کنند و کنش های هنجاری آنان بر دیدگاه های جدید و اغلب مدرن (یا نیمه مدرن) استوار است و موارد زیر را شاهدی بر این مدعا می گیرند: حضور اجتماعی زنان.. روابط آزادانه زن و مرد در محیط کار و تحصیل ... رواج سبک هایی از زندگی همراه با شادی... موسیقی ... ترک اصول رسمی حجاب در مجامع خصوصی ...
اما یک نکته در این بین فراموش می شود ... حجم عظیمی از بودجه های دولتی به شکلی سیستماتیک برای رواج اعتقادات مذهبی (( از نوع قرائت رسمی> ایدئولوژیک > رادیکال و بدون کمترین میزان رواداری و تحمل)) صرف می شود و مخاطبان بسیاری دارد ... افرادی از نوع همان توده های حاشیه نشین شهری در سال ۵۷ ... آدم های ساده و اغلب فاقد تخصص با دیدگاه های سنتی از مذهب آبا و اجدادی ... آدم هایی که در بافت مدرن شهری جایی ندارند ... آدم هایی که روزنامه نمی خوانند . سینما نمی روند . رادیو بی بی سی گوش نمی دهند . شبکه های ماهواره ای اگر هم که دسترسی داشته باشند آنتنش به طرف هند و بالی وود و عشق و رقص و رنگ و غیره است . این آدم ها از اینترنت چیزی نمی دانند . سایت گویا... ابراهیم نبوی .. مسعود بهنود ... عبدالکریم سروش را نمی شناسند (( چه رسد به رامین جهانبگلو و امثالهم )) ...این آدم ها مخاطب این بودجه ها هستند > زنانشان ان جی اوی فمینیستی نمی شناسند > شیرین عبادی نمی شناسند ... آن ها زن روضه خوان محلشان را می شناسند و دخترانشان دوره های رایگان و پرامتیاز داراقرآن ها را می گذرانند ... در این روضه ها و این کلاس ها سنیان لعنت می شوند > مردم کشور های دیگر (خصوصا غربیان) مشتی اوباش و بدکاره نامیده می شوند و عباراتی چون دموکراسی و حقوق بشر معادل کفر و فاحشه گری است > کهنه ترین و خرافی ترین برداشت ها به عنوان اسلام ناب معرفی می شود و هر روز نقلی جدید و نشانی تازه از معجزات امام زمان و حضرت ابوالفضل (( فیلم جنجالی که از ظهور ابوالفضل در یکی از مجالس عزاداری را به یاد آورید... دست به دست می چرخید و تکثیر می شد ...))

جامعه ایرانی دو گانه است ... شاید اکثریت مردم امروزه دیدگاه نویی به دین سنتی داشته باشند ( که البته آمار رسمی و علمی و مستند وجود ندارد ) اما بین این اکثریت و آن اقلیت شکافی عمیق وجود دارد ... و هر روز عمیق تر می شود ... در یک سو اکثریتی خاموش داریم که به دلیل رویارویی با نهاده های جدید به شدت احساس فشار می کند و برای خروج از این تنگنا به راحتی به روش های خشونت بار کشیده می شوند و در سوی دیگر اقلیتی متعصب قرار دارد که هم دینان (اهل سنت) را به شدت نفی می کند چه رسد به ارزش های غربی و دموکراتیک و چه رسد به آدم هایی که اعتقاد به لائیسیته آنان را در ردیف شمر و یزید قرار می دهد ... فقط وای به روزی که این دو گروه روبروی هم بیاستند و این شکاف به رویارویی بدل شود ... در آن روز تجربه الجزایر چند سال پیش و عراق کنونی چه کم اهمیت و ناچیز خواهد بود ... بیایید امیدوار باشیم خورشید چنین روزی هرگز طلوع نکند.


