تبليغاتX
من نه منم

من نه منم

نه من منم

زن بودن

 این مسئله ای است که اغلب ذهنم را مشغول می کند ... در یک جامعه مردسالار زن بودن مشکل است ... مشکل است به خاطر همه تبعیض ها و تضیع ها ... اما نکته ای هست که کمتر مورد توجه قرار می گیرد و آن استحاله روانی زنانه است ... در جامعه مردسالار برای در کنار مردان بودن باید از ارزش ها و عادات و غرایز زنانه دست برداشت ( واضح است که در چنین جوامعی، پشت سر مردان بودن هیچ مشکلی ایجاد نمی کند و حتی توصیه هم می شود)... هرچه مربوط به زنان است را باید مبتذل و ساده انگاشت و چون مردان به مسائل بزرگ و مهم فکر کرد ... عطوفت و مهرورزي نشان ضعف خواهد بود پس اگر زني خواست در كنار مردان جامعه مطرح شود بايد براي اثبات خود بيش از پيش احساس را در خود فرو كوبد ...حتما ديده ايد زن هاي موفقي كه مثل سنگ سرد و سخت به نظر مي آيند ... ملايمت و مدارا را بايد دور انداخت چون اولين نشانه كم آوردن است و در نتيجه خشونت كلامي و رفتاري را بايد مد نظر گرفت... احترام به ديگران را در حداقل ها بايد دنبال كرد تا آنجا كه به توهين نكشد وگرنه اين همه به نشانه ضعف برداشت مي شود...

از اين دستور العمل ها زياد است شايد وقتي ديگر يادي ديگر ... تا آن زمان لينك زير را از دست ندهيد:

زناني كه با گرگ ها مي دوند  

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1384ساعت   توسط من نه منم  | 

گلدکوئست آزمونی برای ادعاهای روشنفکری

يكي بود يكي نبود. دو تا اردك بودن كه هردوشون ادعاي روشنفكريشون ميشد... هر دوشون كتابخون ... هر دوشون اهل كمالات ...يه روز اردك اينوريه رفت تو كار نتورك ... اردك اونوريه فهميد و خوشش نيومد ... دعواشون شد ...از اولي كه آره از دومي كه اصلا نه...

گفتار اول: من یک گلدکوئستی ام!

۱- غايت ها (سهم من از زندگی): من یک ایرانیم. از تحصیلکرده های این مملکت ... از سیاست دان ها از روزنامه خوان ها ... از کتابخوان ها ... از جوجه روشنفکران ... در میان این همه هیاهو من هم سهم خود را از زندگی می خواهم ... همه اش را برای خودم هم نمی خواهم ... چرا نباید جایگاهم در جامعه مطابق شان علمی و اخلاقی ام باشد ... چرا باید شب ها خواب یک شغل مطمئن با درآمد حداقل ۱۵۰ هزار تومان در ماه را ببینم ... چرا باید ماه ها برای طبیعی ترین حقوق اقتصادی ام که کار مناسب و خدمات تامین اجتماعی است خودم را در یک جنگ نابرابر با کارفرماها درگیر کنم ... با این همه ایده خوب اقتصادی و کارآفرین که می تواند مشکل گشای بسیاری کسان دیگر باشد چرا باید از درد بی پولی و بی سرمایگی برای دیگران کار کنم ... من حق دارم که در جای خودم باشم ... من حق دارم که خوب زندگی کنم و دیگران را هم از مواهب آن بهره مند کنم ... فعالیت های فرهنگی و بشردوستانه به سرمایه مالی قوی نیاز دارد ...

۲- روش ها (گلد کوئست و نظم سیستماتیک:) نتیجه اش مهم نیست، اين سيستم به زندگي من نظم مي دهد و آنرا هدفمند مي كند ... با آموزش هايش اولين قدم هاي كار اقتصادي را مطمئن و اصولي برخواهم داشت ...در اين مجموعه منسجم كارگروهي برايم تمرين مي شود و قدرت با هم بودن خود را نشان خواهد داد... اعتماد متقابل دوستي هايم را عميق تر مي كند ...

گفتار دوم: من با گلدكوئست مخالفم!

۱- جوگیری و تقلید کورکورانه دلیل بسیاری از کسان برای عضویت است: در سيستم هاي شبكه اي رمز موفقيت استفاده از ارتباطات شخصي است... محبوبيت و اعتبار من در ميان دوستانم هر چه بيشتر باشد احتمال جذب آن ها بيشتر است، به ترتيب اين اعتبار براي دوستانم گمراه كننده است و باعث مي شود آن ها بدون در نظرگرفتن جنبه هاي مضر و زيان آور اين مسئله كوركورانه به آن آلوده شوند... ادعاي اينكه افراد با آگاهي وارد مي شوند، و در جلسات پرزنت، سيستم كاملا معرفي مي شود درست نيست؛ سیستم آنقدر پیچیده است که برای فهم کامل آن باید مدت ها وقت صرف کرد و جلسه گذاشت و از حمایت بالادستی ها استفاده کرد تا جزئیاتش مشخص شود. این نشان می دهد بله گفتن به سیستم بعد از یک یا دو جلسه پرزنت چقدر از روی آگاهی است و چقدر به دلیل دنباله روی های کورکورانه از روی اعتبار و محبوبیت افراد بالایی است. (شاهدش اینکه هیج عضوی حق معرفی سیستم را ندارد مگر اینکه جلسات آموزشی را به طور کامل گذرانده باشد ...) بنابراین این ادعا که افراد سیستم را با آگاهی انتخاب می کنند درست نیست...

۲- دوستانم را شبيه اسكناس مي بينيم: از فردای عضویت باید به دنبال زیرشاخه بود، دوست، آشنا، فاميل، همكلاسي و ... اعضاي آن ليست كذايي را تشكيل مي دهند ... روابط بي آلايش ديروز اكنون به قامت سود و زيان در مي آيند و دايره وسيع دوستان كه قبلا با معيارها و در فضاهاي مختلف تعريف مي شد حالا بايد به حلقه تنگ زيرشاخه ها و بالادستي ها محدود شود ... بيرون از اين مجموعه هر كه هست درواقع نيست تا اينكه با عبارت TC از نو تعريف شود ... راستي شماره تلفن اين دوستي كه امروز توي اتوبوس ديدمش را بايد پيدا كنم، مورد مناسبي است... 

 

قضاوت با معيار هاي روشنفكري:

روشنفكري يعني عقلانيت انتقادي، نه تقليد و جوگيري  و دنباله روي ناآگاهانه

روشنفکری یعنی تساهل، دوري از برچسب زني و اجتناب از قضاوت كل نگرانه؛  نه عصبانيت (از گلديها) و برچسب غيراخلاقي زدن و بدتر از همه آن ها را به توفيق اجباري هدايت نائل كردن...

نتيجه اخلاقي: در این دنیای لعنت شده همه چیز نسبی است، پس مهم نيست تو كجا ايستاده اي مهم اين است كه من كجا ايستاده ام...

گفتگوي اردكي ادامه دارد....

در كامنت ها از اشخاص نام نبريد...حتي المقدور به كسي برنخورد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1384ساعت   توسط من نه منم  | 

نماز عید فطر

بقيه شهر ها را نمي دانم اما در شهر كوچك و مهاجر نشين(مهاجر نشيني اش از آنجا اهميت پيدا مي كند كه در شهر هايي با بافت اجتماعي ثابت تر گرايش هاي مذهبي را مي توان به سنت هاي موروثي مرتبط كرد، در حالي كه مهاجران به دليل گسست از فضاهاي بومي، گرايش هاي مذهبي آگاهانه تري بروز مي دهند زيرا كه ديگر چارچوب هاي خشك سنت آنها را به سمت مذهب نمي كشاند...) خودمان نماز با جمعيت زيادي برگزار شد. برعكس تصور آنهايي كه از تمايلات ضد ديني كثيري از مردم حرف مي زنند جمعيت زياد روز عيد نشان داد هنوز چه بسيار از مردم دلبستگي هاي مذهبي دارند و البته عدم تحمل آنها جهت شنيدن خطبه هاي عبادي سياسي بعد از نماز و ترك محل نشان از وجه به شدت غير سياسي نگرش هاي ديني ايرانيان دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1384ساعت   توسط من نه منم  | 

اخبار تلخ

 

خسته شدم از اين همه امواج منفي و اين همه اخبار بد كه در فضاي عمومي ايران آكنده ...

فلاش بك:

اولين موج مثبت؛

يادش بخير سال 76 چه سال خاطره انگيزي بود... از خردادش كه ياد مي‌كنم ذوقي شيرين در دلم جا خوش مي كند ( الان دچار يك حس نوستالژيك غليظ شدم و اصلا حوصله تحليل هاي فيلسوفانه درباره خوش‌باوري جمعي ايراني و بلاي كيش شخصيت و افاضات عالمانه درباره انتظار بيجا از آدمي تنها بي‌پشتوانه حزبي و هزار كوفت و زهرمار ديگه كه قصد طعنه بر آن همه اميد معصومانه خرداد 76 را دارد ندارم ... پس به بخش ايراد گير و چوب لاي چرخ گذار ذهنم تشر مي زنم و او را كه ادعاي ريش سفيدي _ نه ببخشيد گيس سفيدي و تحليلگري‌اش مي‌شود سر جاي خود مي‌نشانم, و مي‌روم سر همان نوستالژي خرداد... راستش آن روز ها يك حس غرور جمعي داشتم حس موفقيت در مسابقه اي كه با حدود بيست ميليون آدم ديگر با هم آن را برنده شديم و كاري را قدرتمندان نمي خواستند كرديم... اين اولين و لذت بخش‌ترين موج مثبت فضاي عمومي در سال 76 بود...

 

 

     

 

دومين موج مثبت:

هنوز كيف 2 خرداد در دلمان بود كه خبر رسيد دنيا چشم به شهر كن دوخته و عباس آقاي خودمان را به تحسين مي نگرد... وقتي فهميديم اهميت نخل طلا را - خدا مي داند چقدر كيف كرديم...

 

سومين موج مثبت: در آذر ماه بود كه بعد از كلي كنفي و افتضاح بازي و فرصت سوزي در آخرين لحظات آنجا كه اصلا فكرش را نمي كرديم خداداد حال استراليايي‌هاي از خود راضي و گنده‌دماغ را گرفت و رفتيم جام جهاني, واي كه آن شب در دلمان چه خبر بود... همه ما برنده بوديم آن شب و همگي به خودمان افتخار مي كرديم...

 

 

بسه ديگه فلاش بك:

حالگيري هاي اين چند وقته در فضاي عمومي از شوك تير ماه شروع شد (حالا هي ميخوام سياسي نشه... ولي بابا اين سوتي آخري در باره محو اسرائيل ديگه خيلي تابلو بود...بيچاره ديپلمات‌هاي ايراني در اروپا كه به قول گاردين حتما دارن موهاي خودشونو دونه دونه مي كنن...) اما اگه فقط فضاي فرهنگي آن هم از نوع ميراثي اش را مرور كنيم خواهيم ديد كه فضا خيلي موج منفي داره و آدم رو به جايي مي رسونه كه دلش مي خواد ديگه سراغ هيچ رسانه اي نره و فقط سر خودشو به امور شخصي گرم كنه... نمونه اشم اينجاس:

  1. هنوز جنجال برج جهان نما و تهديد فضاي سنتي نقش جهان تمام نشده خبر از آسيب هاي جدي به عالي قاپو پخش شده
  2. تپه هاي جيرفت غارت شد. مردم محلي پس از اينكه يكي دو تا سرباز نگهبان تپه هاي باستاني محل را ترك كردند به غارت آن دست زدند ... يكي از چاله هاي تپه به چاله 4 پرايدي مشهور شد چون از اشياي داخل آن پول 4 پرايد به آساني به دست آمد... مردم مناطق اطراف آرزو هاي دست نيافتني خود را از لابلاي  اشياي كهنه و به نظر بي فايده زير خاكي چه راحت در قامت واقعيت مي ديدند.
  3. سد سيوند و خطر تهديد محوطه پاسارگاد
  4. و حالا همين ديشب به نقل از بي بي سي؛ محوطه تاريخي چغازنبيل از آثار برجسته تاريخي در استان خوزستان به دليل حفاري هاي شركت نفت در معرض خطر قرار دارد...

 

خب مي بينيد كه بدون تلاش براي منفي نمايي در فضاي عمومي امواج منفي به شدت پراكنده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت   توسط من نه منم  |