گلدکوئست آزمونی برای ادعاهای روشنفکری
يكي بود يكي نبود. دو تا اردك بودن كه هردوشون ادعاي روشنفكريشون ميشد... هر دوشون كتابخون ... هر دوشون اهل كمالات ...يه روز اردك اينوريه رفت تو كار نتورك ... اردك اونوريه فهميد و خوشش نيومد ... دعواشون شد ...از اولي كه آره از دومي كه اصلا نه...

گفتار اول: من یک گلدکوئستی ام!
۱- غايت ها (سهم من از زندگی): من یک ایرانیم. از تحصیلکرده های این مملکت ... از سیاست دان ها از روزنامه خوان ها ... از کتابخوان ها ... از جوجه روشنفکران ... در میان این همه هیاهو من هم سهم خود را از زندگی می خواهم ... همه اش را برای خودم هم نمی خواهم ... چرا نباید جایگاهم در جامعه مطابق شان علمی و اخلاقی ام باشد ... چرا باید شب ها خواب یک شغل مطمئن با درآمد حداقل ۱۵۰ هزار تومان در ماه را ببینم ... چرا باید ماه ها برای طبیعی ترین حقوق اقتصادی ام که کار مناسب و خدمات تامین اجتماعی است خودم را در یک جنگ نابرابر با کارفرماها درگیر کنم ... با این همه ایده خوب اقتصادی و کارآفرین که می تواند مشکل گشای بسیاری کسان دیگر باشد چرا باید از درد بی پولی و بی سرمایگی برای دیگران کار کنم ... من حق دارم که در جای خودم باشم ... من حق دارم که خوب زندگی کنم و دیگران را هم از مواهب آن بهره مند کنم ... فعالیت های فرهنگی و بشردوستانه به سرمایه مالی قوی نیاز دارد ...
۲- روش ها (گلد کوئست و نظم سیستماتیک:) نتیجه اش مهم نیست، اين سيستم به زندگي من نظم مي دهد و آنرا هدفمند مي كند ... با آموزش هايش اولين قدم هاي كار اقتصادي را مطمئن و اصولي برخواهم داشت ...در اين مجموعه منسجم كارگروهي برايم تمرين مي شود و قدرت با هم بودن خود را نشان خواهد داد... اعتماد متقابل دوستي هايم را عميق تر مي كند ...
گفتار دوم: من با گلدكوئست مخالفم!
۱- جوگیری و تقلید کورکورانه دلیل بسیاری از کسان برای عضویت است: در سيستم هاي شبكه اي رمز موفقيت استفاده از ارتباطات شخصي است... محبوبيت و اعتبار من در ميان دوستانم هر چه بيشتر باشد احتمال جذب آن ها بيشتر است، به ترتيب اين اعتبار براي دوستانم گمراه كننده است و باعث مي شود آن ها بدون در نظرگرفتن جنبه هاي مضر و زيان آور اين مسئله كوركورانه به آن آلوده شوند... ادعاي اينكه افراد با آگاهي وارد مي شوند، و در جلسات پرزنت، سيستم كاملا معرفي مي شود درست نيست؛ سیستم آنقدر پیچیده است که برای فهم کامل آن باید مدت ها وقت صرف کرد و جلسه گذاشت و از حمایت بالادستی ها استفاده کرد تا جزئیاتش مشخص شود. این نشان می دهد بله گفتن به سیستم بعد از یک یا دو جلسه پرزنت چقدر از روی آگاهی است و چقدر به دلیل دنباله روی های کورکورانه از روی اعتبار و محبوبیت افراد بالایی است. (شاهدش اینکه هیج عضوی حق معرفی سیستم را ندارد مگر اینکه جلسات آموزشی را به طور کامل گذرانده باشد ...) بنابراین این ادعا که افراد سیستم را با آگاهی انتخاب می کنند درست نیست...
۲- دوستانم را شبيه اسكناس مي بينيم: از فردای عضویت باید به دنبال زیرشاخه بود، دوست، آشنا، فاميل، همكلاسي و ... اعضاي آن ليست كذايي را تشكيل مي دهند ... روابط بي آلايش ديروز اكنون به قامت سود و زيان در مي آيند و دايره وسيع دوستان كه قبلا با معيارها و در فضاهاي مختلف تعريف مي شد حالا بايد به حلقه تنگ زيرشاخه ها و بالادستي ها محدود شود ... بيرون از اين مجموعه هر كه هست درواقع نيست تا اينكه با عبارت TC از نو تعريف شود ... راستي شماره تلفن اين دوستي كه امروز توي اتوبوس ديدمش را بايد پيدا كنم، مورد مناسبي است...
قضاوت با معيار هاي روشنفكري:
روشنفكري يعني عقلانيت انتقادي، نه تقليد و جوگيري و دنباله روي ناآگاهانه
روشنفکری یعنی تساهل، دوري از برچسب زني و اجتناب از قضاوت كل نگرانه؛ نه عصبانيت (از گلديها) و برچسب غيراخلاقي زدن و بدتر از همه آن ها را به توفيق اجباري هدايت نائل كردن...
نتيجه اخلاقي: در این دنیای لعنت شده همه چیز نسبی است، پس مهم نيست تو كجا ايستاده اي مهم اين است كه من كجا ايستاده ام...

گفتگوي اردكي ادامه دارد....

در كامنت ها از اشخاص نام نبريد...حتي المقدور به كسي برنخورد ...
